پارت بیست و هفتم :

ایرج دور از آنها خودش را پشت بوفه ی شیشه ای کشیده بود اما نگاهش به گونه های سرخ دختری بود که همان وقت رنگ به رنگ میشد و لبخند عجولانه و پوچش را از روی بهمن جمع میکرد.
نمیدانست کسی که همین حالا با یک نگاه دلش را لرزانده همان دختریست که رفیق دوران نوجوانی و جوانی اش را شیفته ی خود کرده. شاید هم میدانست و خودش را فریب میداد.
یا شاید مرد خودشیفته ی درونش او را برای بدست آوردن این عشق محق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    چجوری واقعا ناهید این ایرج رو تحمل میکنه 😢

    ۳ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    عاشقشه . شاید بهتره بگیم یه زمانی عاشقش بوده و حالا هنوز نپذیرفته که کس دیگه جای اونو تو زندگی ایرج گرفته

    ۳ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    خسته نباشی نویسنده توانا💋🙏💯

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️